قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3103
تاريخ الفي ( فارسى )
ملازمت من آمده زمين خدمت ببوسى تا من باز اين ولايت را به تو ارزانى دارم و دختر خود را به پسر تو عقد كنم . » خسرو شاه قبول اين معنى نكرد و درصدد مدافعت و ممانعت درآمد . و چون كار بر اهالى لاهور بسيار تنگ شد و از احوال ظاهر ملك شهاب الدّين غلبهء تمام معلوم شد - چنانچه از مجارى احوال خسرو شاه ضعف تمام محسوس مىگشت ؛ چه دولت ملك شهاب الدّين روى در اقبال داشت و از آن خسروى روى به ادبار - اهالى لاهور از اكابر و اعيان در مقام آن شدند كه خسرو شاه را گرفته به ملك شهاب الدّين بسپارند . خسرو شاه چون بر اين مضمون ايشان اطّلاع يافت و از اوضاع ايشان اين انحراف و مكر مشاهده نمود ، قاضى شهر لاهور و خطيب « 1 » را نزد ملك شهاب الدّين فرستاده امان طلبيد . و ملك شهاب الدّين ملتمس او را مبذول داشته اماننامه [ اى ] مشتمل بر سوگند مؤكّدهء مغلّظه جهت او فرستاده . روز ديگر دروازهء شهر لاهور را از براى ملك شهاب الدّين غورى باز كردند و خسرو شاه به استقبال ملك شهاب الدّين شتافت و ملك به تجمّل هرچه تمامتر به شهر لاهور درآمد . و مدّت دو ماه خسرو شاه در لاهور هميشه به عزّت و احترام تمام با ملك شهاب الدّين صحبت مىداشت . تا آنكه ملك غياث الدّين از فيروزكوه كس به طلب خسرو شاه فرستاده و ملك شهاب الدّين خسرو شاه را گفت كه « ترا استعداد سفر غور بايد كرد . » و خسرو شاه هرچند كه ملايمت و تضرّع نمود كه ملك شهاب الدّين او را از رفتن به غور معذور دارد ، فايده نكرد و او را با پسر خود همراه كرد و به غور فرستاد . در اين اثنا ، چون به مدينهء مرشاهپور رسيدند ، اهالى آن بلده خسرو شاه را ديده ، بنياد نوحه و زارى كردند . موكّلان چون اين حالت از اهالى آن بلده مشاهده كردند ، ايشان را زجر و منع بليغ كردند [ 89 ب ] و گفتند كه « هرگاه پادشاهى به ديدن پادشاهى مىرفته باشد ، چهجاى گريه و زارى است ! » القصّه ، چون خسرو شاه به ولايت غور درآمد ملك غياث الدّين با او ملاقات ننموده ، فرمود تا او را در يكى از قلاع آن ولايت محبوس ساختند ، و دولت غزنويه به او منقطع . « 2 » و مدت حكومت سلاطين غزنويه كه چهارده تن بودند يكصد و هشتاد و يك سال بود ؛ چه ،
--> ( 1 ) . قاضى و خطيب لاهور يك نفر بود . ( 2 ) . منابع تاريخى نهتنها بر سر تاريخ درگذشت بهرامشاه ، بلكه دربارهء پادشاهىهاى دو جانشين او يعنى خسرو شاه و خسرو ملك ، پسر خسرو شاه ، نيز اختلاف دارند . برخى از اين منابع مثل يافعى در مرآت الجنان ، بيضاوى در نظام التواريخ ، حمد الله مستوفى در تاريخ گزيده ، فصيحخوانى در مجمل فصيحى و فخر الدّين بناكتى در روضة اولى الألباب دورهء فرماندهى دودمان غزنوى را با پادشاهى خسرو شاه به پايان مىرسانند . امّا مورّخان متأخّرى كه به اطّلاعات بهترى دسترسى دارند ، نظير ميرخواند در روضة الصفا داستان غزنويان را با خلع خسرو ملك ، پسر خسرو شاه ، به پايان مىبرند . در اين مورد - باسورث ، تاريخ غزنويان ، ص 422 به بعد .